تبليغاتX
جزیره دلتنگی من -


جزیره دلتنگی من

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعدا ني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تو دريايي تريني،آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوترها
و من هم يک کبوتر تشنه ي باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رؤيايي است رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو به فکر گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب تو را مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه ي چشمت
و بعذ از تم منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه ي اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلو فر رو به گلستانم
شبست و نغمه ي مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کم رنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزو هايم زماني سبز مي گردد
که تو يک شب بگويي ،دوستم داري تو،مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

نوشته شده در 87/12/07ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط فائزه شکیبا| |


Design By : Night Skin