تبليغاتX
جزیره دلتنگی من


جزیره دلتنگی من

آنكه بر پیكر لب می لرزید لااقل كاش مرا می فهمید

روز اول كه صدایش كردم

بوسه می خورد لبم پی در پی

یك سكوت بر دلم آن روز نشست

گفتم این مرد غزل های من است

بعد از آن روز دلم

خط خطی كرد همین دفتر را

شعر می خواند كه عاشق باشد

مثل یك قمری آواز به دست

كه سكوتش سرد است

خواندمش باز بیا

جنس این فاصله ها دریا نیست

تن من زندانی ست

در هجوم تن تو

خنده ای كرد عجیب

گفت ای زاده ی مه باز عاشق شده ای!؟

لحظه ها زود گذشت

تا همین روز كه رفت

نامه ای داد به من

كه از آن روز كه در خاطر من می آیی

روز هایم همه در بی كسیم می میرند

حال بگذار كه تنها باشم

آنكه بر پیكر لب می لرزید لااقل كاش مرا می فهمید

دل من می سوزد

نه به حال تو

به مه در شب تار

كه غریب ست هنوز

هر شب از درد سپید دل خود می گریم

لحظه ای با من باش

شاخه ام را بتكان تا محبت ریزد

تا بگویم كه تو را

از لب فاصله ها می گیرم

چون تو رویای غزل های منی

بی تو در واژه ی غم می میرم

پس بیا در بر من

جنس این فاصله ها دریا نیست

و خودت می دانی

تن من در تن تو زندانی ست

نوشته شده در 88/08/04ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط فائزه شکیبا| |

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comگاه گاهی روزها دلم به سوی اسمان پر می كشد و تصویر فرشته را در اب ، در روشنایی  یا مهتاب نقش می زند.

گاه گاهی كه دلم در شادی موج می زند یا در غم اشكانم را بر گونه هایم به رقص در می اورد ویا وقتی در تنهایی به اوج می رسم زندگی برایم مفهوم دیگری می یابد و نا خود اگاه دوست دارم قلم سیاهی  دستانم  را حس كند و احساس وجودم را گاهی با عشق ،گاهی با شوق ،گاهی با گریه و گاهی با حسرت خط خطی كند.

 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

نوشته شده در 88/08/04ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط فائزه شکیبا| |

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات می میره 
         
  بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره 


خیلی  سخته  توی  پاییز   با   غریبی   آشنا   شی
        
    اما  وقتی   بهار  شد  ازش  جدا شی
 

خیلی  سخته  که  دلی   رو   با   نگات   دزدیده   باشی 
      
   وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

 

خیلی   سخته   بری   یه   شب  واسه   چیدن   ستاره 
                                                                                            ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

نوشته شده در 88/08/04ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط فائزه شکیبا| |


Design By : Night Skin