تبليغاتX
جزیره دلتنگی من


جزیره دلتنگی من

یادش بخیر اون روزا  تو کنارم بودی و من با تو تا اوج خوشبختی بودم.

یادش بخیر اون روزا که تو مال من بودی من مال تو .

یادش بخیر  اون روزا که با با خندهام می خندیدی و با گریه هام گریه می کردی.

یادش بخیر اون روزا که ما یه روح بودم و دوتا بدن

یادش بخیر  یادش بخیر

راستی چی شد ؟ چطوری شد؟ چطور دلت اومد بری

یادش بخیر   خاطرها. باهم بودن تو جادها

یادش بخیر  یادش بخیر

 

نوشته شده در 87/12/07ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط فائزه شکیبا| |

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعدا ني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تو دريايي تريني،آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوترها
و من هم يک کبوتر تشنه ي باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رؤيايي است رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو به فکر گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب تو را مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه ي چشمت
و بعذ از تم منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه ي اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلو فر رو به گلستانم
شبست و نغمه ي مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کم رنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزو هايم زماني سبز مي گردد
که تو يک شب بگويي ،دوستم داري تو،مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

نوشته شده در 87/12/07ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط فائزه شکیبا| |

خدا حافظ عزیزم

خدا حافظ عزیزم. چقدر زود ردفتی و منو تو این دریای متلاطم تنها گذاشتی. چقدر دلم برات تنگ شده. مگه بهم قول ندادی بمونی. مگه نگفتی من بی تو نمی تونم. پس چی شد . چرا رفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها چرا تنهام گذاشتی نگفتی چه بلایی سر معشوقه تو میاد. یادت رفته باهم چه قرار گذاشتیم . یادت رفتی حالا من بعد از دو سال هنوز نتونستم فراموشت کنم. یادته نمی تونستی تحمل کنی من گریه کنم. طاقت اشکای منو نداشتی . الان دوسال کارم اشک ریختن در دوری از تو.....

چرا؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟

خدایا از تو دل گیرم. خدایا همه چیز مو از من گرفتی . حالا من موندم یه مشت خاطره. خاطره روزی که کنارش بودم. خدایا حالا خیلی براش زود بود. زود بود . زود بود که بره زود بود بره منو تنها بذاره.   می دونی کسی مثل دیگه نیست. خداحافظ عزیزم. خدا حافظ عزیزم .

 می دونی حالا بدون تو کی جواب دل تنگی منو می ده . یه خاک سرد . یه سنگ سیاه

کاش منم پیشت بودم . اما من به عشقت وفادارم. من فقط تو رو دوست دارم و خواهم داشت تا لحظه ای که بتو برسم. منتظرم باش.

 

نوشته شده در 87/12/06ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط فائزه شکیبا| |

اخه چطور دلت اومد تنهام بذاری رو بری.

اخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم.

اره همش بهونه بود .مسئله یار دیگه بود دل هوای شده بود کار هم از کار گذشته بود.

برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو    

الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه

منم یه قول بهت می دم یه روز فراموشت کنم.

قلبمو سنگیش بکنم عشق تو خاکستر کنم.

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه.

آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری و بری

آخه مگه حرفی زدم.زخم زبونی من زدم .

 

نوشته شده در 87/12/06ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط فائزه شکیبا| |


Design By : Night Skin